بحران آب دیگر فقط یک هشدار نیست؛ واقعیتی است که امروز در چشمه های خشک، سدهای خالی و قطعی های پی در پی آب خودش را نشان می دهد. حالا بیش از دوسوم مخازن آبی کشور تهی شده و ۱۹ سد بزرگ در آستانه مرگ کامل اند؛ بحرانی که نه از آسمان، بلکه از تصمیم های انسانی زاده شده است.
براساس داده های رسمی، از حدود ۲۰۰ سد فعال کشور، ۱۹ سد بزرگ در آستانه خشک شدن کامل قرار دارند؛ به این معنا که حجم آب ذخیره شده در آن ها به کم تر از ۵ درصد ظرفیت رسیده است. این سدها عمدتا در استان های خشک و پرجمعیت قرار دارند و نقش حیاتی در تامین آب شرب و کشاورزی دارند.
استان های تهران، خراسان رضوی، فارس، کرمان و سیستان و بلوچستان بیش ترین تنش آبی را تجربه میکنند. در بسیاری از مناطق شهری و روستایی، قطعی های مکرر آب به پدیده ای روزمره تبدیل شده و نارضایتی گسترده ای در میان مردم ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، کارشناسان هشدار میدهند که اگر اصلاحات فوری در الگوی مصرف، مدیریت منابع و سیاست های سدسازی انجام نشود، کشور در سال های آینده با بحران پایدار و ساختاری آب رو به رو خواهد شد.
در همین رابطه، محمد ارشدی، عضو شورای راهبردی اندیشکده تدبیر آب ایران، تصریح کرد: «آن چه امروز به عنوان بحران آب مشاهده می کنیم، حاصل مسیر طولانی تصمیمات، سیاست ها و مداخلات انسانی است و نه یک اتفاق ناگهانی.» او یادآوری کرد که وضعیت فعلی نتیجه مجموعه نیروهایی است که در گذر زمان شکل گرفته و اکنون به صورت عینی در برابر چشم ما قرار دارد.
ارشدی با تشریح ابعاد بحران توضیح داد: در شرایط کنونی، دشت های کشور شکاف خورده، چشمه ها و دریاچه ها خشک شده و بسیاری از منابع حیاتی سرزمین در معرض فرسایش و نابودی قرار دارند. او تاکید کرد: تمدن ایرانی که هزاران سال در بستر این سرزمین شکل گرفته و تداوم یافته، امروز به نقطه ای رسیده که طبیعت دیگر توان حمایت از آن را ندارد.
این عضو شورای راهبردی اندیشکده تدبیر آب ایران تصریح کرد: باید بررسی شود که آیا این تغییرات ناشی از دگرگونی طبیعت است یا نتیجه عملکرد انسان ایرانی در تعامل نادرست با محیط زیست.
او افزود: واقعیت این است که هر دو عامل نقش داشته اند، اما سهم خطاهای انسانی در این بحران پررنگ تر است.
ارشدی با اشاره به تاثیر تغییرات اقلیمی جهانی اظهار کرد: براساس بررسی های علمی، حداکثر ۱۰ تا ۱۵ درصد از وضعیت فعلی ناشی از تغییرات اقلیمی در سطح جهان است، اما بیش از ۸۰ درصد بحران کنونی، نتیجه سیاستگذاری ها و رفتارهای ناهماهنگ با ظرفیت طبیعی ایران بوده است.
وی توضیح داد: طبیعت ایران ذاتا جزو مناطق هیدرولوژی سخت به شمار میرود؛ یعنی اقلیمی با نوسانات شدید بارش و خشکسالی های دوره ای.» ارشدی افزود: برخلاف مناطق شمال اروپا یا کانادا که از طبیعت سخاوتمند برخوردارند، سرزمین ایران همواره بین سالهای پرآب و کمآب در نوسان بوده است.
عضو اندیشکده تدبیر آب ایران با اشاره به پیشینه فرهنگی و تمدنی کشور گفت: در فرهنگ ایرانی، آب همیشه عنصری مقدس و مورد احترام بوده است. انسان ایرانی هیچ گاه طبیعت را جسمی بیجان تلقی نکرده، بلکه با آن رابطه ای مبتنی بر احترام و همزیستی برقرار کرده است.
او توضیح داد: ساخت قنات ها، شیوه های هوشمندانه بهره برداری از منابع و خرد زیستی موجود در متون تاریخی، نشان از درک عمیق ایرانیان از مفهوم زیستن در حد ظرفیت سرزمین دارد.
ارشدی تاکید کرد: تمدن ایرانی با درک واقعیت های اقلیم خشک خود، همواره کوشیده است از طبیعت پرستاری کند، نه آن را استثمار نماید. اما طی دهه های اخیر، این تعادل تاریخی برهم خورده است؛ به ویژه در پی سیاست های ناپایدار در حوزه کشاورزی، سدسازی های بی رویه و مصرف بی محابای منابع زیرزمینی.
او با یادآوری هشدارهای تاریخی درباره خشک سالی افزود: «در کتیبههای باستانی نیز نشانههایی از شناخت ایرانیان نسبت به خطر خشک سالی وجود دارد؛ چنان که داریوش در یکی از کتیبه های خود از خداوند میخواهد کشورش را از سه بلا حفظ کند: دشمن، دروغ و خشکسالی.
این کارشناس شناخته شده حوزه آب توضیح داد: پایه اصلی بحران آب در خود طبیعت ایران نهفته است؛ طبیعتی که همواره خشک، شکننده و کم ظرفیت بوده و هزاران سال دغدغه اصلی این سرزمین محسوب می شده است. او افزود: در دوران مدرن، تحولات جمعیتی، اقتصادی و فناورانه باعث شده تا رابطه تاریخی انسان ایرانی با محیط طبیعی خود دچار گسست شود.
ارشدی با اشاره به تغییرات جمعیتی کشور توضیح داد: جمعیت ایران طی دهه های گذشته بهشدت افزایش یافته و این پدیده در کنار گسترش دولت ملت مدرن، رفاه عمومی و رشد شهرنشینی، ساختار اجتماعی کشور را دگرگون کرده است. او افزود: «در گذشته بیش از ۷۰ درصد جمعیت کشور عشایر و روستایی بودند، اما امروز معادله به کلی برعکس شده است؛ این تغییر ساختار جمعیتی، سبک مصرف را نیز متحول کرده و جامعه شهری ایران را به سوی الگوی رفاه مصرفگرایانه سوق داده است.
وی در ادامه توضیح داد: «ورود تکنولوژی های جدید مانند چاههای عمیق، در حالی صورت گرفت که جامعه ایرانی آمادگی فرهنگی و نهادی لازم برای سازگاری با آن را نداشت. قنات نه تنها یک فناوری بومی بود، بلکه ساختاری اجتماعی و فرهنگی شکل میداد که مدیریت منابع بهصورت جمعی و شفاف انجام میشد.
ارشدی یادآوری کرد: با ملی شدن آب و تمرکز مدیریت در سطح حاکمیتی، مفهوم امانت داری عمومی جایگزین مدیریت جمعی شد و دولت به تدریج جای مردم را در تنظیم و حفاظت از منابع طبیعی گرفت. هدف از این تغییر ساماندهی بود، اما در عمل باعث شد بهره برداری بی رویه از منابع شدت بگیرد.
وی ضمن اشاره به مسیر توسعه اقتصادی کشور بیان کرد: در دوران توسعه صنعتی، ایران به جای حرکت به سمت صنایع کوچک و متوسطِ اشتغال زا، به سمت صنایع بزرگ و پرمصرفی مانند: فولاد و پتروشیمی رفت؛ صنایعی که سرمایه بر، انرژی بر و آب بر هستند، اما اشتغال محدودی ایجاد میکنند.
ارشدی افزود: توسعه ای که باید متوازن و اشتغال محور باشد، در ایران به سمت الگوی مصرفی و انرژی محور رفته است و بار اشتغال همچنان بر دوش بخش کشاورزی باقی مانده است.
او تاکید کرد: سیاست هایی نظیر تشویق کشاورزی گسترده در دولت های نهم و دهم عملا فشار بر منابع آب زیرزمینی را چند برابر کرد و کشور را در مسیر فرسودگی آبی قرار داد.
وی با نگاهی انتقادی گفت: مجموعه این سیاست ها، توسعه ایران را به جریانی پرمصرف، ناپایدار و وابسته به گروه های محدود ذی نفع تبدیل کرده است.
ارشدی در ادامه خاطر نشان کرد: بحران آب صرفا مساله ای فنی یا اقلیمی نیست، بلکه نتیجه زنجیره ای از تصمیمات تاریخی در حوزه جمعیت، فناوری و توسعه اقتصادی است.» او افزود: «اگر بازنگری در مدل حکمرانی آب، بازتوزیع مسوولیت میان دولت و جامعه و بازتعریف مسیر توسعه صورت نگیرد، سرزمین ایران با بحرانی مواجه خواهد شد که نه صرفا کمبود آب، بلکه بحران بقا و زیستپذیری است.
وی درباره وضعیت مدیریت آب در تهران توضیح داد: شرکت های آب نمیتوانند بدون درآمد پروژه های خود را اجرا کنند، حقوق کارکنان را بدهند و خدمات شهری را تامین کنند. ارشدی تشریح کرد: اگر بخواهند به سمت گزینه های پایدار و کم هزینه مثل تصفیهخانه ها یا کاهش مصرف بروند، منابع مالی لازم از کجا تامین میشود؟ این پول ها از دولت میآید و در نهایت به تورم تبدیل میشود و بارش روی جامعه و اقتصاد کشور میافتد.
وی تاکید کرد: رهاشدگی مدیریت و محدودیت های ساختاری، گزینه های کاهش مصرف را ناکارآمد کرده است. بخش خصوصی با درآمد بیش تر، مصرف خود را ادامه می دهد و مدیریت شهری نمیتواند سیاست های هماهنگ و گسترده ای اعمال کند.
ارشدی افزود: برای مثال، برای مدیریت آب شهر تهران، پروژه های انتقال آب مانند انتقال آب از سد طالقان یا حفر چاه های جدید، تنها بخش فنی ماجرا را حل میکنند و بدون یکپارچگی با فضای سبز، مدیریت شهری و الگوی مصرف، بحران همچنان این اقدامات کمک چندانی به حل بحران نخواهد کرد و بحران ادامه خواهد داشت.»
وی خاطر نشان کرد: «توسعه پرمصرف صنایع و کشاورزی، همراه با جمعیت شهری رو به رشد، منابع آبی را بیش از ظرفیت تجدیدپذیر مصرف کرده است. برای مدیریت پایدار باید ظرفیت های تاریخی و فرهنگی، توریسم کم آب و فعالیتهای اقتصادی با مصرف پایینتر فعال شوند تا فشار روی کشاورزی کاهش یابد.
ارشدی تصریح کرد: ساختار نهادی کشور حتی دولت مرکزی، توان اعمال تغییرات اساسی در مسیر توسعه و مصرف منابع را ندارد. بخشی از کشور در مدیریت منابع رها شده و حضور دولت محدود است. شهروندان توان کاهش مصرف را دارند اما ابزار و اختیار لازم در اختیارشان نیست.
وی افزود: تغییرات واقعی زمانی حاصل می شود که جامعه شهری فعال شود، نهادهای دولتی بفهمند چه میزان منابع در اختیار دارند و سیاستگذاری های بلندمدت هم سو با ظرفیت ها و محدودیت های طبیعی کشور طراحی شود.
ارشدی هشدار داد: حل بحران آب تهران دیگر صرفا موضوع فنی نیست بلکه به بن بستی سیاسی ـ اقتصادی تبدیل شده که تیغ را زیر گلوی شهر گذاشته است. اگر مدیریت یکپارچه و جسورانه نشود، سال بعد وضعیت بدتر خواهد شد؛ بارندگی های مقطعی ممکن است موقتا نفس شهر را تازه کند اما شکنندگی ساختاری را از بین نمیبرد.
وی تاکید کرد: «اتخاذ نگاه یکپارچه در مدیریت آب شهری، و پرهیز از اجرای طرح های مجزا چون بازچرخانی آب یا انتقال آب یا نصب ابزارهای کاهنده مصرف، و دیدن همه این طرح ها در یک چارچوب منسجم و جامع ضروری است. در ای چارچوب منسجم و جامع بازچرخانی فاضلاب و استفاده از پساب برای آبیاری فضای سبز و حذف چمن های غیرضروری نمونه هایی از راهکارهای کم هزینه و موثرند، اما فقدان ساز و کار پرداخت و تقسیم هزینه میان دستگاه ها مانع بهره برداری از فناوری های ساده و موثر می شود.
ارشدی خاطر نشان کرد: بحران می تواند فرصت تغییر مناسبات ناسالم باشد و برای اصلاح مسیر، جسارت سیاسی، باز توزیع منافع، تقویت مدیریت محلی و شفاف سازی هزینه ها لازم است. هنوز میتوان خسارت را کاهش داد، اما هزینه جبران هر روز گران تر می شود و اگر امروز اقدام نکنیم، فردا سناریوهای ساده هم جواب گو نخواهند بود.
این عضو شورای راهبردی اندیشکده تدبیر آب ایران، با اشاره به ساختار مصرف آب در کشور میگوید: کل منابع تجدیدپذیر آبی ایران حدود ۱۰۲ میلیارد مترمکعب برآورد شده که از این میزان، بین ۷۰ تا ۸۰ میلیارد مترمکعب در بخش کشاورزی مصرف میشود. سهم بخش شرب تنها ۸ تا ۹ میلیارد مترمکعب و صنعت حدود ۲ تا ۳ میلیارد مترمکعب است. این ترکیب نشان می دهد ریشه اصلی بحران، در شیوه مصرف آب در کشاورزی نهفته است.
او توضیح می دهد که در شرایط نرمال، حدود نیمی از نیاز آبی کشور از منابع زیرزمینی تامین می شود، اما «اکنون در وضعیت بحرانی، این سهم به بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد رسیده است. به گفته ارشدی، حیات اقتصادی و زیستی ایران به شدت به سفره های آب زیرزمینی وابسته شده؛ سفره هایی که طی دهه های اخیر بی وقفه تخلیه شده اند و در برخی مناطق دیگر قابل احیا نیستند.
این پژوهش گر حوزه آب با اشاره به تغییر الگوی کشاورزی در کشور ادامه میدهد: ایران از کشاورزی مبتنی بر آب سبز یعنی استفاده از بارندگی، به سمت مصرف آب آبی حرکت کرده است؛ یعنی برداشت مستقیم از منابع زیرزمینی و رودخانه ها. در حالی که کشورهای توسعه یافته بخش قابل توجهی از غذای خود را از آب سبز تامین میکنند.
ارشدی بهره وری آب در کشاورزی ایران را حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد میداند، در حالی که میانگین جهانی بیش از ۶۰ درصد است. او اضافه میکند: حتی توسعه آبیاری قطره ای هم باعث کاهش مصرف نشده، چون بسیاری از کشاورزان با استفاده از تسهیلات دولتی، زمین های بیش تری را زیر کشت برده اند تا درآمدشان افزایش یابد.
به گفته او، سیاست های حمایتی دولت نیز گاه نتیجه معکوس داشته است: اعطای تسهیلات برای توسعه آبیاری مدرن بدون کنترل برداشت باعث افزایش سطح زیرکشت و مصرف آب شده است. در واقع کشور از منابع عمومی هزینه کرده تا برداشت آب بیش تر شود و این چرخه غلط دو دهه است که ادامه دارد.
ارشدی تاکید میکند که صرفه جویی در سطح مزرعه الزاما به صرفه جویی در سطح حوضه منجر نمیشود. او میگوید: تا زمانی که همه کشاورزان یک دشت به صورت جمعی برداشت خود را کنترل نکنند، منابع آبی باز هم کاهش خواهد یافت. حل این مساله بیش از هر چیز نیازمند همکاری اجتماعی و نظارت دسته جمعی کشاورزان است، نه صرفا وام یا فناوری.
او در بخش دیگری از این گفتوگو به وضعیت آب پایتخت اشاره می کند: مصرف سالانه آب شرب تهران حدود یک میلیارد و ششصد و پنجاه میلیون مترمکعب است. از این مقدار، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون مترمکعب صرف آبیاری فضای سبز و همین میزان در تابستان برای خنک سازی با کولرهای آبی مصرف میشود. علاوه بر این، حدود ۳۵۰ میلیون مترمکعب از آب شبکه در مسیر انتقال یا مصارف خانگی هدر میرود.
ارشدی با اشاره به طرح انتقال آب از سد طالقان میگوید: در خوشبینانه ترین حالت، این طرح تنها ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون مترمکعب آب بیش تر به تهران میآورد. رقمی که در برابر مصرف ۱.۶۵ میلیارد مترمکعبی پایتخت، تأثیر چندانی ندارد.
او در پایان هشدار میدهد: تا زمانی که الگوی مصرف اصلاح نشود و شهروندان در مدیریت آب مشارکت نکنند، هیچ طرح انتقالی نمیتواند بحران آب تهران را حل کند. مشکل اصلی در رفتار مصرفی ماست، نه در حجم منابع./
